يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ

فهمیدن اینکه فاطمه کوثری است که از چشمه وجود او نسل پیامبر خواهد جوشید سخت نیست،کافی است تنها ۱۳۰۰ سال جلو بیایی تا جوشیدن این چشمه را نظاره گر باشی تولد فردی به اسم روح الله موسوی خمینی درست در سالروز جوشیدن کوثر محمد مصطفی.
بی شک اندیشه احیای دین در عالم به کج راهه رفته چیزی جز جوشیدن کوثر نبود . اندیشه ای که قرن مدرنیسم و پست مدرنیسم و هزاران خیالبافی از این قبیل را زیر و رو کرد .
چشمه کوثر جوشید و زلالی اندیشه ای والا را نشان داد بدان سان که هنوز هم که هنوز است نام خمینی لرزه بر بت های ساختگی غرب و شرق می اندازد
ناپاک اندیشه هایی که با ابزار قرار دادن عناوینی چون عدالت ، زن ، حق ، آزادی ،...خود را بر جهانیان روز به روز بیشتر تحمیل میکردند تنها با یک بار جوشیدن کوثر چنان پوسته محافظ ظاهری خود را از دست دادند که تا ابد الدهر نخواهند توانست خود را باز یابند .(انشاالله)

امروز علت خشکیدن هرزه علف های حیات بشری را با چیزی جز حضور چشمه کوثر نمیتوان استدلال کرد.
گویند*پسر کو ندارد نشان از پدر*اما رواست که برای خمینی گفت که *پسر کو ندارد نشان از مادر*
بی شک همان سان که ما نفمیدیم که کوثر نبی چه سان درخت اسلام را مایه رشد و اعتلا گشت نخواهیم دانست که روح الله نیز در این کره خاکی چه گردی بپا کرد ، که تا جهان بر مدار حرکت است غبار قیام خمینی چشم هر ملحدی را بی سو خواهد کرد.
خمینی فرزند خلف مادرش زهراست.
آی هارایلاریمزا سس ورن آللاه
اِشیت آی آذربایجانین ایسرائیله موفته نوکر اولان دولتی
بو زاماندا کی دنیا اوزون اسلامین دیرلی ارزیشلری توتور نجه اولوب که سن باش قاتبسان دینینن ویرشماغا؟
ایلهام علی اف ایبرت آل او قاباخکی نوکر لردن (ریضا شاه دان) گور نجور عمر لرین ساتدلار آخر دادا یوخ اولدولار و قالان دین اولدی .ریضا شاهلارا آخردا قالان عمر قارانلخ لیغی و قره گون دی.
....................................................................................
ای خدایی که به فریاد هامان جواب میدهی
بشنو ای نوکر مجانی اسرائیل دولت آذربایجان
در این زمان که ارزش های اسلامی در جهان فراگیر می شود چگونه خود را مشغول دین ستیزی کردی؟
الهام عاپلی اف عبرت بگیر از نوکران قبلی چون رضا شاه ، ببین چگونه عمر خود را تباه کردند و سر آخر هم نابود شدند و آنچه ماند دین بود. برای رضا شاه ها آنچه میماند بدبختی و بیچارگی است.

تازه فمیده ام که چرا کوچه های ما بنام شهیدان است
برای آن است که بدانم از گذرگاه یک شهید به خانه آرامش خویش میرسیم
برای آن است که بدانیم هر روز برای هر لحظه ما حداقل یک شهید جان داده
برای آن است که بدانیم آرامش امروز من در گرو رفتن آن سبک بال بود
ولی من هر روز از این گذرگاه شهدا عبور میکنم بدون آنکه به دمی و قلمی و رقمی از او یادی کرده باشم.
اینهایی که از مدرسه تا دانشگاه به ما یاد دادهاند «علم» است یا «معلومات»؟ و آیا ما با اینها تبدیل به «عالم» شدهایم یا «انبار معلومات»؟! اینها از آن دست سؤالاتی هستند که دانش آموز یا دانشجوی ما در طول دوره تحصیل هیچگاه مجال توجه به آنها را پیدا نمیکند چه برسد به دنبال جواب بودن. کم پیدا میشود در میان دانش آموزان و دانشجویان ما کسی همچون شهید احمدرضا احدی (نفر اول کنکور پزشکی سال ۶۴) که وجودش به هدایت باطنی انسانی همچون امام خمینی (ره) نورانی است که قلم بر میدارد و در بیانیه بلندی خطاب به تک تک دانشمندانی که در کتابهای مدرسه از آنها «علم» آموخته رندانه مینویسد که «ما نظریه محکم تو را خواندیم و نیاموختیم». این «نیاموختیم» شهید احدی آن «نیاموختیم» نیست! او شاگرد اول بوده و همه را آموخته بود. اما چیزی در تکرار این «نیاموختیم» هست که مرا سخت شیفته او میکند که اگر بخواهم توضیح بدهم باید خیلی بنویسم! آنچه که سرّ کلام شهید در خطاب او به دانشمندان علوم غربی است این است که «راه ما با راه شما یکی نیست!»
آه! که راه شهدا را گم کردیم! آن «علم» را که مورد اشاره قرآن و روایات اهلبیت (ع) است حمل بر علومی میکنیم که اصولا صورت دیگری از علم را غیر از آنها متصور نیستیم و آنگاه گمان میکنیم منظور قرآن کریم و معصومین (ع) از تأکید بر ارزش علم و علم آموزی و حتی منظور حضرت امام (ره) از «تعلیم و تعلم» همین است که در سیستم آموزشی غربی «از کودکستان تا دانشگاه» جاری است. این اشتباهی است که مؤمنینی همچون شهید احدی آنرا با نور قرآن درمییابند (هدی للمتقین) و ما نمییابیم. عُجبی که در علوم جدید هست وحشتناک است! انگار که هیچ صورت دیگری از علم در برابر این علوم متصور نیست. وقتی میگویی حضرت آیتالله شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودکی) خرمایی به کسی که عقرب او را گزیده بود داد و او بهبود پیدا کرد، دنبال این است که بداند آن خرما طبق «معلومات» فارماکولوژی و توکسیکولوژی او حامل کدام آنتاگونیست بوده که با مولکولهای پروتئینی سم عقرب بر سر اشغال گیرندههای آن مولکلولها رقابت کرده و تأثیر سم را خنثی کرده!! هیچ فکرش به این سمت نمیرود که آن هم برای خودش علمی بوده؛ «و علم آدم الاسماء کلها». این چه عُجبی است که علوم جدید با خود میآورند طوریکه «و علم آدم الاسماء کلها» برای مسلمان تالی قرآن فقط آیهای میشود در قرآن که شاید سالی یکبار در ماه مبارک بهم برسند! آن تعلیمی که خدا به آدم کرده کدام است؟ این علم کجاست؟ راه به کجا میبرد؟ شباهتش با راهی که معلومات علمی دنیای جدید بسوی آن میبرند چیست؟ و «معلمان» این علم کجایند؟
علوم جدید و معلمان آنها در خدمت همان هدفی هستند که با نازل کردن انسان از شأنیت خلافتاللهی او راه بسوی آن میبرند؛ تصرفی تخصصی در طبیعت در جهت تمتعی مسرفانه. سیستم آموزشی از کودکستان تا دانشگاه هم در همین راستا تعریف شده؛ پرورش دادن متخصصینی که در خدمت آن هدف کلی در بیایند. مگر انسان کار دیگری غیر از تمتع در این جهان ندارد؟ آیا تعلیم و تعلمی که عبادت است همین تعلیم و تعلمی است که راه انسان از «یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملقیه» به سوی کره ماه کج میکند؟ آیا اگر بشر توانست پا بر کره ماه بگذارد، عبودیت حق محقق شده؟!
روز معلم گرامی است و گرامی باد. یاد و خاطره استاد مجاهد، شهید مطهری، هم گرامی باد. تعلیم و تعلم در شیعه به خون است! و راه را همین خون است که مینمایاند. «خط سرخ شهادت خط علی و آل علی است» و خُزان العلم، آل علی (ع) بودند و لا غیر. معلم هم حسین (ع) بود و ما غیر او معلمی نمیشناسیم و نمیخواهیم هم که بشناسیم. راه را و هم بیراهه را همین خون است که مینمایاند. و در همین راه است که هر چه بنویسی «بی استثناء آموزنده» میشود. راه ما با راه غرب یکی نیست. علم ما با علم آنها یکی نیست. علم ما در «کتاب» است که «لا یمسه الا المطهرون» و علم آنها در «تِکست بوک» است که هر سال خودشان یک «ادیشن» بر آن میزنند. علم ما تعلیم و تعلمش عبودیت حق است و علم آنها تعلیم و تعلمش عبودیت انسان. علم ما نوری است که «یقذفه الله فی قلب من یشاء» و جهان را تبیین میکند و علم آنها جز تبیین نسبتهای وضع شده در جهان خلقت برای تمتع بیشتر از طبیعت، متکفل چیز دیگری نیست. معلم ما خداست و معلم آنها بریده از خدا. علم ما مدینهای همچون رسول (ص) دارد و بابش علی (ع) است و علم آنها آکادمی دارد و بابش را به یک ایمیل میتوانی باز کنی!
«کار یک معلم جهادگر در تربیت جامعه، ارزشش از تبدیل خاک به طلا بیشتر است.» این مضمون جملهای است که دیروز از طرف دکتر فرهاد دانشجو، رئیس جدید دانشگاه آزاد اسلامی برای تبریک روز معلم به موبایلم رسیده بود. موبایلم را جایی جا گذاشتهام و الان پیشم نیست تا جمله کامل را بنویسم. این جمله از امام خامنهای (زید عزه) است. مجال بسط این جمله نیست و راستش جرأت شرحش را هم ندارم چون ضعف خودم را باید لو بدهم و من اینجا قصد دارم فقط هوای نفسم را لو بدهم! تبدیل خاک به طلا کار انبیاء و اولیاء الهی است «آنانکه خاک را به نظر کیمیا کند...» و «جهاد» هنری است که اصغر و اکبرش هر دو پیر آدم را در میآورد. هیچکدامش را ندارم. تکلیفم را هم برای خودم سنگینتر از اینی که هست نکنم بهتر است. معلم جهادگر سید شهیدان اهل قلم بود و خاک را هم به طلا او تبدیل کرد و رفت. همو که یک ترم بیشتر نتوانست در کرسی تدریس دانشگاه هنر دوام بیاورد و دوربینش را سر دست گرفت و رفت فکه...
منبع: اسکالپل